تبليغاتX
قر و قاطی


قر و قاطی






آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :

من اومدم!

سلام!سلام!

من اومدم!ولی هنوز کامی (به قول امیر حسین) درست نشده!!!!!!!!!!!!

من الآن از کامپیوتر نیما جون دارم پست می زارم!(البته با اجازه و حضور خودش) !

گفتم من که پس از سال ها اومدم حداقل یه داستان عبرت آموز براتون بزارم!

                    نهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر

روزی مردی جوان به نهر گفت: من تنها هستم با من بازی می کنی؟

نهر خندید و قطره های آب را به سر و صورتش پاشید!

مرد جوان به نهر گفت: از گرما و کار طاقت فرسا خسته ام!

نهر آغوش خنکش را باز کرد تا مرد جوان در آن شنا کند!

مرد جوان به نهر گفت: آب آسیابم خشکیده کمکم می کنی؟

نهر همه ی توانش را جمع کرد و پره های ساکن آسیابش را تکان داد!

مرد جوان به نهر هیچ نگفت و آب نهر را خشکاند! چون شنیده بود زیر آن یک گنج بزرگ پنهان است!

وقتی آن مرد جوان مُرد نهر که به آبراهه ای باریک تبدیل شده بود هنوز با مهربانی از کنار قبرش عبور می کرد!

خوب عبرت گرفتید؟

اگه نگرفتید مشکل از خودتونه!!!!!!!!!

معلوم نیست شاید این آخرین پستی باشه که براتون می زارم!!!!!!!!!!!!!!!!(گریه نکنید ، اشک نریزید ، شایدم آخریش نباشه)البته شایدم کامی جون درست شد!!(من که امیدی ندارم) اگه منو دوست دارید برای کامی جون دعا کنید!

کار روزگارو می بینی نیومده می خوایم بریم!

بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــای!


نويسنده: نازنین مورخ: شنبه بیست و دوم تیر 1387 در ساعت: 13:40
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com & www.j28.ir